جانفشانى امام حسين عليه السلام عامل برپايى دين

خداوند متعال در قرآن می فرماید:«شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَ الَّذِى أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»؛ آيينى را بر شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، وآنچه بر تو وحى فرستاديم وبه ابراهيم وموسى وعيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپاداريد ودر آن تفرقه ايجاد نكنيد.

شعر، آیت بزرگ الهی

(یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی در اهمّیّت شعر و شاعری)

دحو الارض

روز 25 ذیقعده، دحوالارض یعنی زمان گسترش یافتن زمین است، ‌در این روز آبها و ناهمواریهای بسیار زمین به گونه‌ای خشک و هموار شد تا برای سکونت مهیا شود.   "دَحو" به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب فراگرفته بود.   این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین های مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، "دَحو الارض" نامگذاری می شود.   دحوالارض روزیست که زمینها از زیر خانه خدا کشیده شده و پهن گردیده است چون اول جایى که از زمین خلق شد، موضع خانه کعبه بود و لذا کعبه را أُمُّ القُرى مى گویند.(وقایع الایام، صفحه 101) فخر شیعه مرحوم علامه محمدباقر مجلسی رضوان الله تعالی علیه در کتاب نفیس بحارالانوارجلد 97، صفحه 122 حدیثی از امام رضا علیه السلام آورده است که مضمون آن بدین گونه است که: «روز بیست و پنجم ذیقعده (روز دحوالارض) روز ولادت ابراهیم خلیل‌علیه السلام و عیسی مسیح‌علیه السلام است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است». همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم ‌علیه السلام به زمین هبوط کرده است. از سوی دیگر در منابع تفسیری شیعه، ذیل تفسیر آیه سی و یکم از سوره مبارکه نازعات نیز آمده است: « آیه شریفه وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ (و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد) اشاره به دحوالارض دارد و منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب‌ها به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است»   لذا از مجموع آیات و روایات چنین بر می آید که بی ‌گمان دحوالارض، نماد مهرورزی و رحمت پروردگار به بندگان خویش و سرآغاز آمادگی و فروتنی کره زمین برای زندگی و سکونت آدمیان بر روی آن بوده است. از این رهگذر پاسداشت دحوالارض، پاسداشت انبوهی از نعمت‌های بی ‌پایان خداست که به تدریج بر چهره زمین ساخته و پرداخته شده است تا انسان‌ها، با آرامش بر روی این کره خاکی زندگی کنند. از دیگر سو نباید فراموش کرد که فرصت‌های معنوی زندگی، نسیم‌های الهی هستند که دل و جان افرادی را که خود را در معرض آن قرار دادند می‌نوازند و به آنها شادمانی و آرامشی ژرف می‌بخشند و «دحوالارض» نیز از آن‌گونه نسیم‌هاست، که سالی تنها یک ‌بار می‌وزد. تکرار دوباره این نسیم روح‌بخش برای آنان‌که جان خویش را از عطر آن آکنده نساختند، نامعلوم است. پس بیایید این فرصت طلایی را دریابیم؛ که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند: اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند.   یقینا توصیه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام درباره پاسداشت روز دحوالارض و رعایت آداب و انجام دادن اعمال این روز، از اهتمام آنها به روز دحوالارض خبر می‌دهد و اعمال و رفتار آنها موید این حقیقت است که «دحوالارض» نیز روزی مقدس است که نفحات الهی در آن شروع به وزیدن می کند و مژده آمرزش گناهان را برای بندگان به ارمغان می آورد، پس بیایید با گرامیداشت این روز با عظمت و توجه به امور معنوی سفارش شده در آن من جمله گرفتن روزه در این روز که در روایات متعددی از معصومین علیهم السلام بدان سفارش شده است و ذکر خداوند و خواندن دعاهای وارده که در کتاب مفاتیح الجنان به صورت مفصل بدانها اشاره شده است از فیض این روز عزیز بهره مند گردیم.

در خاتمه این گفتار را با حدیث ارزشمندی که در خصوص فضیلت روز دحوالارض از امیرالمومنین علی علیه السلام خاتمه می دهیم: حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرمومنان علی علیه السلام فرموده اند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ماه ذی‌القعده، روز دحوالارض بوده است. و هرکس این روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بپردازد، به پاداش عبادت صد‌ساله رسیده است؛ عبادت صد ساله‌ای که روز‌های آن را به روزه و شب‌های آن را به عبادت گذرانیده است. و هر جماعتی که در این روز گِرد هم آیند و به ذکر پروردگار بپردازند، پراکنده نخواهند شد مگر آنکه خواسته‌های آنان برآورده خواهد شد و در این روز هزاران رحمت از سوی پروردگار نازل می‌شود که نودونه درصد آن از آنِ کسانی است که روزش را به روزه و ذکر و شبش را به احیا و عبادت مشغول باشند»

مقاله ایندی پندنت درباره زیارت اربعین حسینی

ایندی پندنت در مقاله ای تحت عنوان : " بزرگترین حرکت زائرانه‌ی جهان در جریان است اما شما هرگز چیزی از آن نشنیده‌اید!" به زیارت اربعین حسینی  و پیاده روی ملیونها زائر به سوی کربلای معلی پرداخته است.

معجزه قران از نظر جنین شناسی

جنين شناسي پزشكي وانطباق آن باآيات قرآن ، با كشف حقايق جديد در علم جنين‌شناسي، انسان در برابر اعجاز نهفته در قرآن كه به مراحل آفرينش جنين اشاره نموده ‌سر فرود آورده، چرا كه اينگونه مطالب در چهل و اندي آيه و ده‌ها حديث شريف آمده و در طول پانزده قرن خطوط اصلي در زمينه اين علم را ترسيم نموده و هم اكنون آن را علم جنين‌انساني مي‌نامند. هرقدر كه انسان در مطالعه‌ي آيات كريمه‌ي قرآن كه به علوم مختلف اشاره نموده، تعمق كند و آن را با حقايق ثابت علمي كه به تدريج كشف مي‌شود مقايسه نمايد، ايمان و يقين وي به خداوند و قرآن و آنچه رسول خدا صلى الله عليه وسلم از جانب خداوند آورده مي‌شود. دكتر كيث‌‌مور استاد تشريح و جنين‌شناسي در دانشگاه اوتاواي كانادا بر اين عقيده است كه: «هر چه انسان حقايق جديدتري را كشف كند در واقع مي‌بيند كه همان حقايق موجود در قرآن را تكرار كرده است».  علم جنين‌شناسي مطالعه خلقت انسان از ابتداي تشكيل تخمك لقاح يافته با اسپرم تا انتهاي تشكيل جنين و خروج آن از رحم مادرش بعد از نه ماه است.  تاريخ شروع اين علم با چنين معنايي به قرن هفدهم بر مي‌گردد، زمانيكه ميكرسكوپ به دست دو دانشمند به نام‌هاي هام و هوك در سال 1677 اختراع شد كه درخلال آن اسپرم مرد را كشف كردند. سپس دانشمندي به نام دوگراف، تخمك را كشف كرد كه نام وي را بر آن گذاشتند و فوليكول دوگراف نام گرفت. نقش اصلي تخمك و اسپرم، در اواخر قرن هفدهم شناخته شد و مراحل مختلف تكامل جنين و تفاصيل دقيق تشريحي آن در قرن بيستم آشكار شد و علم روز به روز در اين زمينه مطالب جديدتري را كشف مي‌كند.  اگر بعضي از دانشمندان اسلامي را كه تكوين جنين را از طريق آيات كريمه و احاديث شريفه، شرح دادند استثناء كنيم، بشر تا اواسط قرن هفدهم از اين علم اطلاعات ناقص و غلطي داشت. ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد كسي بود كه نظرات و كتابهاي وي تا قرن هفدهم ميلادي در مجامع علمي، مقدس به شمار مي‌رفت. وي عقيده داشت كه جنين از اتحاد مني با خون حيض تشكيل مي‌شود و حال آنكه در قرآن كريم همين بس كه اينگونه تذكر مي‌دهد: «ويسئلونك عن المحيض قل هو أذی فاعتزلوا النساء في المحيض... ».  پزشك انگليسي به نام هاروي كه گردش بزرگ خون را كشف كرد (و قبل از وي دانشمندي به نام ابن النفيس گردش كوچك خون راكشف كرده بود) در سال 1651 عقيده داشت كه رحم، جنين را ترشح مي‌كند. و حال آن‌كه اين مطلب يك خطاي فاحش علمي است. و طبق فرموده قرآن كريم، رحم قرار مكين براي نطفه است: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين، ثم جعلناه نطفه من قرار مكين»و يا: « ألم نخلقكم من ماء مهين، فجعلناه في قرار مكين» معجزه قرآن از نظر جنین شناسی در سال 1675 ميلادي، پزشكي بنام مالپيگي عقيده داشت كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل تخمك قرار دارد و اسپرم وظيفه‌اي جز فعال كردن تخمك ندارد. و دانشمنداني به نام هام وهوك كه كاشف ميكرسكوپ و اسپرم بودند، عقيده داشتند كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل اسپرم قرار دارد و تخمك وظيفه‌اي جز تغذيه و فعال كردن آن ندارد. تا اينكه در قرن هجدهم دو دانشمند به نامهاي ولف و اسپالانزاني آمدند و ثابت كردند كه جنين از نطفه‌ زن و مرد به طور يكسان تشكيل مي‌شود؛ ‌همان حقيقت علمي كه امروزه شناخته شده است و مسلمانان از زمان نزول قران كريم، آن را در كتاب خدا مي‌خوانند و همين حقيقت باعث خضوع و خشوع و يقين آنها هر روز بيشتر از روز قبل مي‌شود: «يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكرو أنثي»يا « انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً»  درهمان زماني كه يك شخص يهودي از پيامبر درباره خلقت انسان مي‌پرسد و پيامبر صلی الله علیه وسلم در جواب مي‌فرمايد: «يا يهودي من كلِّّّ يخلق، من نطفة الرجل و نطفة المرأة»  در سال 1839 دو دانشمند به نامهاي شوآن و اشليدن، كشف كردند كه بدن انسان مجموعه‌اي از سلولها است و جنين از سلول واحدي تشكيل يافته كه همان تخمك لقاح يافته است كه تقسيم و تكثير مي‌شود. يعني در واقع جسم انسان كه تقريباً از صدها ميليارد سلول تشكيل شده، از يك سلول بنام سلول تخم نشأت گرفته است. قرآن هم تكثير سلولي را اساس تكثير حيات مي‌داند: «انّ الله خالق الحبّ و النوي، يخرج الحيّ من الميّت و مخرج الميّت من الحيّ ذلكم الله فأنّي تؤفكون» معجزه قرآن از نظر جنین شناسی تقسيم سلولي كه تمايز سلولي ( يا انفلاق سلولي) عبارت بهتري براي آن است، به معني تقسيم و تمايز سلول به دو قسمت مساوي است و اين يك عمل اصلي فيزيولوژي است كه بواسطه آن موجودات زنده تكثير مي‌شوند لذا خداوند تعالي از خودش با صفت «برب ‌الفلق» ياد كرده يعني سبب زندگي و تكثير آن و سوره‌اي را با نام «فلق» نامگذاري كرده است.  تا اواسط قرن بيستم، نقش تخمك و اسپرم در تعيين جنسيت ژنتيكي جنين در انسان شناخته نشده بود اما پس از كشف كروموزمهاي جنسي توسط دانشمنداني به نامهاي«ون وينوانتر» و «پانتر» و «تئوليدان» اين پديده شناخته شد. يونانيها معتقد بودند كه تعيين جنسيت با اسپرم مرد است، اگر اسپرم از بيضه راست خارج شود، جنس نوزاد مذكر مي‌شود و اگر از بيضه چپ خارج شود نوزاد مونث مي‌شود. و بعضي ديگر گمان داشتند كه اگر جنين در سمت راست رحم رشد كند مذكر مي‌شود و اگر در سمت چپ رشد كند مؤنث مي‌شود. ارسطو هم كه معتقد بود فرزند مذكر مربوط به هيجان روحي مرد هنگام آميزش است و اگر فاقد آن باشد، فرزند مؤنث مي‌شود.  در قرآن كريم به وضوح اشاره شده كه نطفه (چه نطفه مرد باشد چه زن) اساس تعيين جنسيت جنين است كه مذكر شود يا مؤنث: «و انّه خلق الزوجين الذكر و الانثي، من نطفه اذا تمني» مراحل اساسي تكامل جنين از مرحله‌ي نطفه امشاج تا مرحله‌ي علقه، مضغه، عظام و لحم (كه قرآن كريم اين نامهاي علمي را به آنها داده) در واقع با شكل و خصوصيات ميكروسكپي آنها مطابقت دارد با توجه به اينكه در طول همه اين مراحل جنين از چند ميليمتر تجاوز نمي‌كند و علم جنين‌شناسي كه در نيمه دوم قرن بيستم پديد آمد، چنين وصف قرآني را از طريق ميكروسكوپ تأييد نمود. احاديث شريفه‌اي نيز بعضي از اين آيات كريمه را در مورد جنين توضيح مي‌دهد، مانند تعيين مدت زماني كه در آن اعضاي جنين تشكيل مي‌شود در اواخر قرن بيستم توسط علم جنين‌شناسي اين مطلب كشف شد كه لحم و عظام و سمع و بصر و اعضاي جنسي از هفته هفتم بارداري شروع به تشكيل شدن نموده و تا ماه ششم كامل مي‌شود. و اين مصداقي است براي قول رسول اكرم صلی الله عليه وسلم كه فرمود: «اذا مرّ بالنطفه اثنتان و أربعون ليله بعث الله اليها ملكاً فصوّرها و خلق سمعها و بصرها و جلدها و لحمها و عظامها. ثم قال يا رب أذكر أم أنثي؟ فيقضي ربّك ماشاء و يكتب الملك هر گاه چهل و دو شب از انعقاد نطفه بگذرد خداوند فرشته‌اي را مأمور مي‌كند تا آن را صورت نگاري كرده و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوان آن را بيافريند،سپس مي‌گويد پروردگارا، ‌او مرد باشد يا زن؟ و خداوند آنچه را كه بخواهد حكم مي‌دهد و فرشته مي‌نويسد. بنابراين در بسياري از آيات قرآن اعجاز طبي در زمينه جنين‌شناسي پزشكي به خوبي مشهود است. در اينجا به بررسي اينگونه آيات پرداخته و پس از آوردن نظرات متفاوت در اين زمينه، به نقد و بررسي آنها پرداخته و نظر معتدل بيان خواهد شد. برخي از اينگونه آيات به خوبي نشانگر اعجاز طبي قرآن بوده و برخي ديگر، در چارچوب تعريف اعجاز قرار نمي‌گيرند فلذا مي‌توان از آنها به عنوان «شگفتيهاي آفرينش انسان درقرآن» ياد كرد .    

خطبه امیر المومنین علی علیه السلام درباره فایده و برکات صله رحم

هر كه از خويشان خود دست كشد، يك دست از آنان باز گرفته، اما دستهاى فراوانى از خود كنار زده است. و آن كس كه با قوم و خويشان خود نرمخو و مهربان باشد، دوستى و محبّت هميشگى آنان را به دست آورَد. امیرالمومنین امام على عليه‌السلام فرمودند: اى مردم! هيچ كس ـ هر اندازه هم ثروتمند باشد ـ از خويشان (ايل و عشيره) خود و حمايت عملى و زبانى آنها از او، بى نياز نيست . آنان بزرگترين گروهى هستند كه از انسان پشتيبانى مى‌كنند و پراكندگى و پريشانى او را از بين مى برند و در مصيبتها و حوادثى كه برايش پيش مى‌آيد، بيش از همه به او مهربان و دلسوزند. نام نيكى كه خداوند براى انسان در ميان مردم پديد مى‌آورَد، بهتر است از مال و ثروتى كه وى براى ديگران باقى مى‌گذارد. هان! مبادا از خويشاوند نيازمند خود روى برتابيد و از دادن اندك مالى به او دريغ كنيد، كه اگر ندهيد چيزى بر ثروت شما نمى افزايد و اگر بدهيد چيزى كم نمى شود. هر كه از خويشان خود دست كشد، يك دست از آنان باز گرفته، اما دستهاى فراوانى از خود كنار زده است. و آن كس كه با قوم و خويشان خود نرمخو و مهربان باشد، دوستى و محبّت هميشگى آنان را به دست آورَد.   متن حدیث:  الإمامُ عليٌّ عليه السلام : أيُّها الناسُ ، إنّهُ لا يَستَغنِي الرَّجُلُ ـ و إن كانَ ذا مالٍ ـ عَن عِترَتِهِ (عَشِيرَتِهِ) ، و دِفاعِهِم عَنهُ بأيدِيهِم و ألسِنَتِهِم ، و هُم أعظَمُ الناسِ حِيطةً مِن وَرائهِ و ألَمُّهُم لِشَعَثِهِ ، و أعطَفُهُم علَيهِ عندَ نازِلَةٍ إذا نَزَلَتْ بهِ و لِسانُ الصِّدقِ يَجعَلُهُ اللّه ُ للمَرءِ في الناسِ خَيرٌ لَهُ مِنَ المالِ يَرِثُهُ غيرُهُ   ألا لا يَعدِلَنَّ أحَدُكُم عن القَرابَةِ يَرى بها الخَصاصَةَ أن يَسُدَّها بالذي لا يَزِيدُهُ إن أمسَكَهُ ، و لا يَنقُصُهُ إن أهلَكَهُ ، و مَن يَقبِضْ يَدَهُ عن عَشيرَتِهِ ، فإنّما تُقْبَضُ مِنهُ عَنهُم يَدٌ واحِدَةٌ ، و تُقبَضُ مِنهُم عَنهُ أيدٍ كثيرَةٌ ، و مَن تَلِنْ حاشِيَتُهُ يَستَدِمْ مِن قَومِهِ المَوَدَّةَ (المَحَبَّةَ).   «نهج البلاغه،خطبه23»    

گوشه هایی از گنجینه ای ناشناخته طب اسلامی

طب اسلامی گنجینه ای ناشناخته است که با مطالعه در احادیث و کلام به جا مانده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) می توان به اهمیت آن پی برد. متن زیر گزیده ای از کتاب "طب اسلامی گنجینه تندرستی" است پیرامون این مهم است. اصول طبی مربوط به غذا خوردن : الف-شستن دست ها قبل و بعد از غذا حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: "شستن دست ها قبل و بعد از طعام عمر را زیاد و چشم را روشنایی می دهد". ب-شروع کردن غذا با نمک رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: "هرکس غذای خویش را با نمک آغاز نماید، خداوند هفتاد بیماری را از او دور کند که کمترین آن جذام باشد". ج-حد و حدود غذا خوردن حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کمیل می فرمایند: "یا کمیل شکمت را از خوراک پر مکن، برای آب هم جا بگذار و برای هوا هم میدانی قرار بده، تا اشتها داری دست از خوراک بردار. اگر این کارها را انجام دادی خوراک بر تو گوارا شود، همانا تندرستی با کم خوردن و کم نوشیدن است".   اصول طبی مربوط به آب خوردن : الف) پرهیز از آب‌خوردن زیاد امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: هر کس کم آب بخورد بدن‌اش سالم‌تر است. امام صادق (علیه السلام) فرمود از خوردن زیاد آب بپرهیز که ریشه همه بیماری‌هاست و فرمود اگر مردم کمتر آب بیاشامند بدن‌شان پر از استقامت شود و فرمود پیغمبر هرگاه غذای چرب تناول می‌فرمود آب، کم می‌آشامید، می‌پرسیدند یا رسول‌الله کم آب می‌خورید؟ می‌فرمود برای هضم غذا بهتر است. ب) پرهیز از آب خوردن با غذا: امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس بخواهد معده‌اش او را اذیت نرساند در بین غذاخوردن آب نیاشامد تا وقتی از غذا خوردن فارغ شود. هر کس در اثنای طعام آب بخورد بدن‌اش مرطوب و معده‌اش ضعیف شود و رگ‌ها جوهر و قوت غذا را نمی‌گیرند. ج) به تدریج و آرام‌خوردن: 1- رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه تشنه شدید آنچنان آب بیاشامید که گویی آب را می‌مکید و هرگز آن را لاجرعه سر نکشید. 2. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: هرگاه کسی از شما آب نوشید و در بین آن سه نفس کشید در امان است. ملاحظه می‌فرمایید برخلاف تصور امروز که می‌گویند هرچه بیشتر آب خورده شود برای سلامتی بهتر است پیشوایان ما برای مصرف آب محدودیت‌هایی را قایل شده‌اند یعنی فرموده‌اند اولا میزان آبی که می‌خورید زیاد نباشد، ثانیا آن را همراه با غذا نخورید، ثالثا همان آب را نیز به یکباره و یک‌نفس وارد معده نکنید اما اینکه فرموده‌اند عدم رعایت این نکات باعث ضعف معده و ... می‌شود توجیه زیبایی در طب اسلامی و سنتی دارد که در ذیل می‌آوریم: هر یک از اعضای بدن دارای طبیعت و مزاجی می‌باشند مثلا طبیعت کبد، گرم و طبیعت ریه و استخوان‌ها سرد است (به همین علت بیشتر دچار امراضی مثل سرماخوردگی و روماتیسم می‌شوند). معده نیز از آنجایی که کار هضم غذا را به عهده داشته و این کار نیاز به انرژی و گرما دارد در شرایط سلامت دارای طبیعت گرم می‌باشد. نوشیدن زیاد آب مخصوصا همراه غذا، باعث سردشدن معده شده در نتیجه قادر به هضم مناسب غذا نبوده تولید گاز و بخار توسط آن زیاد می‌شود و این همان چیزی است که به نفخ شکم معروف است. به عبارت دیگر نفخ شکم حاصل سردشدن معده است. حکمای طب سنتی این پدیده را به سوختن هیزم تشبیه کرده و می‌گویند اگر هیزم خشک باشد به‌خوبی می‌سوزد ولی اگر مرطوب باشد یا حین سوختن روی آن آب بریزند، سوختن آن ناقص انجام شده تولید دود می‌کند. همین وضعیت برای معده‌ای پیش می‌آید که بی‌موقع یا زیاد از حد آب وارد آن شود. اینجانب طی چند سالی که بیماران را با اصول و موازین طب اسلامی و سنتی تحت درمان قرار داده‌ام به وضوع متوجه ارتباط نفخ شکم و خوردن زیاد از حد آب مخصوصا همراه با غذا شده‌ام. نفخ شکم بیشتر در سنین بالا که مزاج فرد و به تبع آن معده او رو به سردی می‌رود، دیده می‌شود لیکن جوان‌های 25-20 ساله زیادی را دیده‌ام که از نفخ شکم رنج می‌برند و وقتی در وضعیت تغذیه آنها دقت کردم متوجه شدم که همراه غذا آب یا نوشابه‌های گازدار می‌نوشند. برخی از آنها حتی می‌گفتند ما عادت کرده‌ایم که هر لقمه‌ای غذا را با یک جرعه آب فرو ببریم. لازم به ذکر است که درمان اساسی نفخ شکم با توجه به اینکه علت مزاجی آن در طب اسلامی و سنتی مشخص است، آسان بوده شامل گرم‌کردن مجدد طبیعت معده است (در اینجا مجال پرداختن به آن نیست) در حالی که در طب رایج برای این‌گونه بیماران انواع مختلف قرص و شربت‌های معده به مدت طولانی تجویز می‌شود و از آن بدتر، آنها را از خوردن میوه و سبزی و حبوبات و آش با این توجیه که باعث نفخ می‌شوند، بازمی‌دارند؛ در نتیجه نه تنها نفخ شکم آنها رفع نمی‌شود بلکه دچار یبوست هم می‌شوند که این خود منشأ بسیاری از بیماری‌هاست و اینجانب بیماران زیادی را دیده‌ام که مبتلا به یبوست شدید بوده و وقتی علت یبوست آنها را جویا شده‌ام، پاسخ داده‌اند از زمانی که به علت نفخ شکم به توصیه پزشک از خوردن میوه و سوپ و آش منع شده‌اند، این مشکل نیز به مشکلات قبلی‌شان اضافه شده است. د) دستورالعمل امام رضا (علیه السلام) حضرت در رساله ذهبیه نحوه خوردن آب در ماه‌های مختلف سال را بیان فرموده‌اند. حضرت می‌فرمایند در اردیبهشت‌ماه ناشتا نباید آب خورد اما در مردادماه سفارش می‌کنند که صبح ناشتا آب خنک خورده شود، در آبان‌ماه کمتر آب باید خورده شود، در آذر و دی‌ماه باید از خوردن آب در شب پرهیز کرده در عوض هر روز صبح جرعه‌ای آب گرم نوشیده شود و در بهمن‌ماه فرموده‌اند سزاوار است صبح ناشتا آب گرم نوشیده شود. پس ملاحظه می‌فرمایید برای نوشیدن یک آب یک دستورالعمل ثابت نداریم. در برخی ماه‌ها نباید ناشتا آب خورد، در برخی دیگر باید ناشتا آب خنک و در برخی آب گرم نوشید و اصل مشترک در همه توصیه‌ها این است که آب را باید جرعه جرعه و با حجم کم خورد.   منبع: شبستان

علل انقراض حكومت بني‌اميه

حكومت بني‌اميه از سال 40 هجري توسط معاوية بن ابي سفيان در شام آغاز گرديد.این حكومت تا سال 132 هجري ادامه يافت. معاويه پس از خود پسرش يزيد را به ولي‌عهدي گماشت. پس از يزيد معاويه دوم مدت كوتاهي حكومت كرد. و با مرگ او خلافت اموي پايان يافت. سپس مردم شام با مروان بن حكم ابن ابي العاص بيعت كردند و مروانیان تا سال 132 هجري خلافت را عهده‌دار بودند. آخرين خليفه اموي «مروان بن محمد» معروف به مروان حمار مي‌باشد.  بيعت با ابوالعباس عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن عباس در حقيقت، انقراض حكومت امويان و برپايي حكومت عباسيان است.  مورخان، زمان بيعت با ابوالعباس سفاح را روز جمعه سيزدهم ماه ربيع الاخر سال 132 هجري نوشته‌اند. همان گونه كه بيان شد، مروان بن محمد آخرين خليفه اموي بود. وي در سال 127 هجري به حكومت رسيد.[1] در اين زمان، دعوت عباسيان به اوج خود رسيده بود. داعيان عباسي در مناطق مختلف، مردم را به «الرضا من آل محمد» شخصيت مورد رضايت از خاندان رسول الله(ص) دعوت مي‌كردند. اين دعوت خصوصاً در خراسان با پيشرفت قابل ملاحضه‌اي همراه بود. ابومسلم خراساني موفق شد از جانب عباسيان بر خراسان غلبه كند. سپس افرادي را به جنگ با مروان حمار فرستاد.[2] مروان در جنگ شكست خورد و از سوي ديگر در كوفه، مردم با عبدالله بن محمد (سفاح) بيعت كردند .... و او سپاهي را به فرماندهي عمويش عبدالله بن عباس به جنگ مروان فرستاد كه موجب شكست مجدداً مروان شد. پس از آن مروان به مصر، فرار كرد و در همانجا مُرد و خلافت اموي با مرگ او به پايان رسيد.[3]   علل انقراض حكومت بني‌اميه:   به نظر مي‌رسد نارضايتي مردم از حكومت اموي، قيام‌هاي مردمي، نزاع‌هاي قبيله‌اي، درگيري‌هاي داخلي و در نتيجه ضعف داخلي، از عوامل اصلي سقوط بني‌اميه مي‌باشند.[4] مورخان در علل سقوط امويان به عوامل ذيل به¬طور مفصل اشاره دارد: 1-   درگيري خاندان اموي؛ 2-   ولايت‌عهدي دو نفره؛ 3-   درگيري‌هاي قبايلي؛ 4-   عرب گرايي امويان؛ 5-   اختلافات مذهبي.[5]   تحليلي از حكومت امويان:   هر چند در دوره بني‌اميه اين خاندان موفق شدند از حيث كشور گشايي و گسترش قدرت سياسي به پيشرفت‌هاي قابل ملاحضه‌اي دست يابند، اما در مجموع، اين حكومت به واسطه جنايات و اقدامات خلافي كه مرتكب شده است، چهره‌اي منفي از خود به جاي گذاشته است برخي از اقدامات منفی اين حكومت عبارتند از: 1- سخت گيري نسبت به شيعيان: سياست معاويه و اكثر خلفاي اموي نسبت به شيعيان بسيار سخت گيرانه بود. شيعيان در اين دوره عموماً در نهايت سختي روزگار مي‌گذراندند. امنيت آن‌ها همه جا مورد تهديد بود. قتل عام و غارت اموال شيعيان در اين دوره‌ امري رايج بود.[6]    ائمه شيعه ، همان خلفا و جانشینان واقعی رسول خدا ص در اين دوره در فشار و سختي بيشتري بودند. شهادت امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر علیهم السلام در اين دوره و توسط حاكمان سفاك و خونریز اموي صورت گرفت. بدون شك شهادت اين ائمه بزرگوار، خصوصاً به شهادت رساندن امام حسين(ع)، به همراه 72 تن از ياران باوفايش در صحراي كربلا سال 61 هجري كه به دستور يزيد به شهادت رسيدند، از بزرگترين جنايات بشري در طول تاريخ است. در اين دوره،  لعن امیرالمومنین  علي(ع) خصوصاً تا زمان به حكومت رسيدن «عمر بن عبدالعزيز» به شدت رواج داشت و به صورت يك سنت درآمده بود. 2- موروثي نمودن خلافت: يكي ديگر از اقدامات امويان استبدادي و موروثي كردن خلافت است. موروثي كردن خلافت به اين معناست كه تعين جانشين، توسط سلطان پيشين صورت مي‌گيرد. و علاوه بر اين يكي از فرزندان يا اعضاي خاندان پادشاه به عنوان جانشين تعين مي‌شوند. معاويه همانگونه كه ذكر شد، فرزندش يزيد را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد و با اين كار خلافت را موروثي كرد.[7] اين روند تا پايان دوره حكومت بني‌اميه ادامه داشت.[8] 3- گسترش انديشه جبرگرايي: از ديگر جنايات امويان مي‌توان به گسترش جبرگرايي اشاره كرد. اين انديشه كه در حقيقت در راستاي تثبیت خلافت امويان صورت مي‌گرفت، اين عقيده را در مردم القا مي‌كرد كه خواست الهي اين است كه بني‌اميه به عنوان خليفه در جامعه اسلامي حكومت كنند و كسي حق مخالفت و اعتراض بر اين خواست الهي را ندارد. 4- نژاد پرستی: در اين دوره مساوات كه يكي از اركان مهم نظام اسلامي بود از ميان رفت. امويان نژاد عرب را نژاد برتر و والاتر شمردند و گفتند؛ چون پيامبر اسلام از عرب برخاسته است پس عرب بر ديگران برتري دارد.  5-   تأويل قرآن و جعل حديث؛  6- صرف درآمدهاي دولت در مسائل تجملاتي و خوشگذراني، ميگساري و زن‌بارگي، رواج موسيقي و غنا از ديگر اقدامات غير قانوني و عموماً خلاف شرع امويان مي‌باشد بدون شك همين عوامل موجبات نارضايتي مردم را از حاكمان اموي فراهم مي‌ساخت. سرانجام، نارضايتي مردم از اين حكومت در كنار عوامل ديگر موجبات سقوط حكومت اموي و روي كارآمدن حكومت عباسي را فراهم ساخت.     ________________________________________ [1]- مقدسي، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگه، 1374، ج2، ص 934. [2]- دينوري، ابن قتيبه؛ الامامة و السياسه، ترجمه سيد ناصر طباطبايي، تهران، ققنوس، 1380، ص 347-345. [3]- طقوش، محمدسهيل؛ دولت امويان، ترجمه حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 188. [4]- مسعودي، علي بن حسين؛ پيشين، ج2، ص 23. [5]- طقوش، محمد سهيل؛ پيشين، ص 209-192. [6]- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1382، ج4، ص 57. [7]- كوفي، احمد بن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، تهران، آموزش و انقلاب اسلامي، 1372، ص 813. [8]- هر چند در دوره عباسيان نيز اين روند ادامه داشته است اما بحث ما فعلاً در خصوص بني‌اميه است.  
توصیه ائمه علیهم السلام به والدین پس از تولد نوزاد

توصیه ائمه علیهم السلام به والدین پس از تولد نوزاد

  توصیه های فراوان دینی و بهداشتی در این باره از سوی متخصصان ارائه می‌شود اما در مراجعه به متون دینی و روایی خود می‌بینیم معصومین(علیهم السلام)در زمان خود به این مساله نیز پرداخته و سفارشات مهمی فرموده اند.در مراجعه به منابع دینی توصیه های عبادی مهمی همچون این که پس از تولد بچه را غسل داده، در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه بخوانید و با تربت امام حسین (علیه السلام) که در آب فرات و یا آب شیرین حل شده، کام طفل را بگشایید. یا این که سعی شود با وضو به طفل شیر داده شود. همچنین از ماه های اول تولد، در مواقع مناسب، پدر و مادر با صدای بلند قرآن قرائت نمایند، قابل توجه است که لازم نیست نوزاد بیدار باشد. درباره این توصیه های مهم عبادی و معنوی نگاهی به احادیث می‌اندازیم.امام صادق(علیه السلام) در حدیثی یک از کارهای لازم بعد از ولادت نوزاد را شستن نوزاد، برمی‌شمرند۱".ایشان همچنین در باره آنچه باید پس از زاده شدن کودک برایش انجام داد می‌فرمایند:" به ماما یا یکی از دیگر کسانی که نزدیک کودک است، بگویید در گوش راست او «اقامه» بگوید تا در نتیجه، هیچ‏گاه به دیوانگی و جن‏زدگی گرفتار نیاید۲". در روایتی دیگر به نقل از ابو یحیی رازی آمده است که آنحضرت فرمودند:"به اندازه یک عدس ، گاوْشیر بردار و آن را در آب ، حل کن . سپس ، از آن ، دو قطره در سوراخ راست بینی و یک قطره در سوراخ چپ بینی وی بچکان و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوی. این کار، پیش از آن که ناف نوزاد را ببُرند، برایش انجام شود؛ چرا که در این صورت، هرگز پریشانی نبیند و به اُمّ صِبیان مبتلا نشود۳". ایشان در جایی دیگر فرمودند: "چون کودک زاده شود ، برای وی عقیقه کنند، سر او را بتراشند و هم وزن موی او، نُقره صدقه دهند و از عقیقه هم پاچه و ران را به ماما بدهند و شماری از مسلمانان را دعوت کنند. پس، آنان بخورند و برای نوزاد، دعا کنند. روز هفتم نیز بر کودک، نام نهاده شود۴".   منابع احادیث: ۱-الکافی، جلد ۳، صفحه ۴۰، حدیث ۲ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۱ ، صفحه ۱۰۴ ، حدیث ۲۷۰ ، کتاب من لا یحضره الفقیه ، جلد ۱ ، صفحه ۷۸ ، حدیث ۱۷۶ ۲-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۳ ، حدیث ۲ عن حفص الکناسی دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۶ ۳-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۳ ، حدیث ۱ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۷ ، صفحه ۴۳۶ ، حدیث ۱۷۳۸ ، دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۶ ۴-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۸ ، حدیث ۵ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۷ ، صفحه ۴۴۲ ، حدیث ۱۷۷۰ کلاهما عن حفص الکناسی دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۸       

25 ربیع الاول ،صلح امام حسن علیه السلام

زندگی سراسر افتخار دوّمین جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام  جلوه‏های زیبا و پرشكوهی داشت . آن حضرت در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت. هفت‏سال در دامن پرفیض حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  از چشمه‏های زلال نبوت بهره برد. سپس سی‏سال حوادث تلخ و شیرین بعد از شهادت مظلومانه رسول خدا صلی الله علیه و اله وی را از تجربه‏های گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجری، هدایت كشتی اسلام، در سخت‏ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام همام  با كمترین آسیب و تلفات امت اسلامی را رهبری كرد، توطئه‏های بزرگ و خطرناك بنی‏امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه‏های حیات بخش آن شد و پیش بینی پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  را تحقق بخشید. بر خورد زیبای امام حسن مجتبی علیه‌السلام  در قصه آتش بست افتخار بزرگی در تاریخ اسلامی بر جای گذاشت که دانشمندان و تحلیل گران بسیاری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی كرده‏اند.  بیعت ‏با امام حسن مجتبی علیه‌السلام  بیعت ‏یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏های مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت صدیق اکبر مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه‌السلام وحشت‏بزرگی در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت  علیهم السلام عزمی راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.   توطئه‏های معاویه  معاویه، با شنیدن این اخبار، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبة بن ابی‏سفیان و... را فرا خواند، نشستی تشكیل داد و درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن  علیه‌السلام  و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏ای اساسی جهت ‏براندازی حكومت علوی نكنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست چنین بود: 1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی.  2- تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشكریان امام مجتبی علیه السلام  مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.  3- ارسال نیروهای رزمی در اكیپ های كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن عبدالرحمان و قثم دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس در شهرهای یمن یا مكه. 4- شایعه صلح  قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.  5- انتشار شایعه‏های بی‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر.  6- شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت‏های سیاسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی علیه السلام. 7- جنگ روانی تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.  8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.  این توطئه ها سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی علیه‌السلام  گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی‏ریزی كند. از سوی دیگر، طولانی شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و...، كه سابقه‏ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت.  مورخان گفته‏اند: 36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه‏ای كوبنده بر پیكر لشگریان بود.امام مجتبی علیه‌السلام  فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می‏داشتم، شب و روز با وی معاویه  جنگ می‏كردم و  آنقدر  به نبرد علیه او ادامه می‏دادم تا خدا  بین ما حكم كند.  سبط اكبر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  چنان می‏دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق می‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت علیه‌السلام  را خواهد كشت. از اینرو فرمود:  من ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند. و در جای دیگر فرمود:   حفاظت‏شیعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه‏ای است و باید آن را انجام دهد. امام حسن علیه السلام با معاویه بن ابی سفیان لعنت الله علیه آتش بست  کرد که حسن علیه السلام متعرض معاویه نگردد به شرط آنکه او در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله  و خلفای شایسته عمل کند به شرط آنکه پس از خود هیچکس را برای امر خلافت تعیین ننماید و شرط کرد که مردم در هر کجای عالم که باشند از شامو عراقو حجازو یمناز شر او ایمن باشند و جان و مال و زنان و اولاد شیعیان علی بن ابیطالب  علیهماالسلام از معاویه در امام بماند. و نیز بر معاویه شرط شد که برای حسن بن علی و برادرش حسینو سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مکری نیندیشد و آشکار و پنهان ضرری به ایشان نرساند و هیچ‌کس از ایشان را در هیچ کجای زمین نترساند؛ و شرط شد که دیگر علی علیه السلام را در قنوت نماز لعن نکنند چنان‌که تاکنون می‌کردند خدا و رسولش بر این آتش بست  گواه گرفته شدند و عبدالله بن الحارث و عمرو بن ابی سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند.امام حسن علیه السلام پس ازآتش بست  تلاش نمود اهداف خود را ازآتش بست  به پیش ببرد: بازسازی نیروهای خسته و تبیین و آموزش اسلام حقیقی  که از دوره غاصبین حق امیرالمومنین علی علیه السلام دستخوش تفسیرهای ناروا شده بود، از مهم‌ترین نتایجی است که امام علیه السلام ازآتش بست  با معاویه به دست آورد.  بهترین دلیل موفقیت امام حسن علیه السلام در پیشبرد اهدافش این بود که معاویه در صدد کشتن او برآمد و توسط همسرش، جعده ، او را به شهادت رساند و دلیل دیگر اینکه امام حسین علیه السلام نیز به مدت ده سال این آتش بست  را ادامه داد و از نتایج مثبتش بهره‌مند ماند. امام حسین علیه السلام در این مدت کوشید ذهن یاران خود را درباره آتش بست  و اهداف آن روشن کند و شایعه‌های دشمن درباره آن را خنثی نماید -درباره تلاش امام حسن  علیه السلام برای آموزش حقایق اسلام ناب، در تاریخ چنین آمده است: حسن بن علی علیهما السلام در مدینه هر روز پس از نماز صبح تا مقداری از آفتاب‌‌گذشته در مسجد الرسول می‌نشست و احکام دین را برای مردم بیان می‌کرد، با مخالفینش به مناظره می‌پرداخت و با بیان قاطع خود بر همه آنها پیروز می‌شد...  

امام صادق (عليه السلام) از ديدگاه اهل تسنن

الحمد لله و كفى و سلام على عباد الذين اصطفى قال الله تبارك و تعالى فى كتابه (قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى)  «بگو اى پيامبر من از شما چيزى در برابر دعوتم جز دوستى نزديكانم نمىطلبم»  مقدمه  سپاس و ستايش خداوند يكتا را سزد كه وعدههايش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاك و مطهر سرور كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) كه اصدق الصادقين است و با به ارمغان آوردن صداقت، كذب را از اعماق سينهها بيرون كشيد و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهلبيت(عليهم السلام)گرانقدرش كه چون ذبيح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسايى به بشر آموختند.  درطول تاريخ بشر همواره كسانى بودهاند كه پس از وفاتشان خلاء نبود آنها كاملاً حس شده است، اما انديشمندان پس از آنها آن خلاء را بنوعى پركردهاند، ولى كم هستند كسانى كه پس از حياتشان انديشه خود آنها به كمك جامعه آمده و بر جامعه حاكم شود بگونهاى كه انديشمندان بعد از او پيرامون محور فكرى او بينديشند. و امام جعفر صادق(عليه السلام) يكى از معدود كسانى است كه خلاء وجودى حضرتش را جز انديشههاى والا و بلند او نتوانسته است پر كند. لذا او نه چون شمع است كه از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانهها گرد آيند و نه چون خورشيد است كه از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جويند كه او اظهر من الشمس است كه پيران طريقت براى شناخت خود نيازمند مصاحبت وجود شريف اويند.  لذا لزوماً براى شناخت بهتر او بدنبال راهروان راه كمال كه از راه پيمودن طريقهى مقدسهى سلوك حضرتش به اوج قله سعادت دست يازيدهاند و بهره وافر بردهاند و در نهايت از بلنداى آن قله عظيم، معرفت و عشق را درك كرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصيت شريفش نمودهاند طى طريق خواهيم نمود و در اين رهگذر از زبان معترف سالكان طريقتش سخن خواهيم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(عليه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهيم بخشيد و با بر تن كردن جامه تقوى چون پاك باختگان، راه عزت و شرافت را خواهيم پيمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت بخلق خدا بخاطر رضاى حق تعالى بكار خواهيم گرفت و در اين آشفته بازار محبت و صداقت را پسنديده و با قلبى مطمئن به مسير آخرت قدم خواهيم گذاشت.  و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بيت(عليهم السلام) زيادند كسانى كه از محضر شريف حضرتش مستقيماً و يا غير مستقيم بهره بردهاند و درباره ايشان سخنها گفتهاند و مقالات با ارزش به رشته تحرير كشيدهاند ولى ما در اينجا باختصار از كتب اهل سنت بطور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ايشان را دربارهى آن حضرت(عليه السلام) ذكر مىكنيم. يادشان زنده و روحشان شاد باد.    1 ـ امام مالك بن انس  محمد بن زياد ازدى گفت: شنيدم كه مالك بن انس مىگويد بر جعفر بن محمد الصادق(عليه السلام)وارد شدم بگونهاى كه زياد از من قدرشناسى مىكرد و مىفرمود «اى مالك تو را دوست دارم» و من از اين بابت مسرور مىگشتم و خدا را سپاس مىگفتم و هيچگاه نشد كه ايشان را ببينم مگر اينكه يا روزه داشتند و يا نماز مىخواندند و يا مشغول به ذكر خداوند تبارك و تعالى بودند»  و نيز گفتهاند: «هيچگاه نديدم ايشان را مگر بر سه خصلت نيك يا نماز مىخواند و يا روزهدار بود و يا به تلاوت قرآن مشغول بود و هيچگاه ايشان را بىوضو نديدم»[1]    2 ـ امام ابوحنيفه  و ابوحنيفه فرموده است «فقيهتر از جعفر بن محمد بچشم نديدهام»[2]    3 ـ امام شافعى  ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن را هويه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقة»[3]  يعنى «مورد اعتماد و اطمينان كامل من است»    4 ـ عمرو بن المقدام  ابونعيم اصفهانى در كتابش بنام حلية الاولياء از عمرو بن المقدام نقل مىكند كه گفت «كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبيين»  يعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد مىكردم مىدانستم كه او از سلاله پيامبران است»[4]    5 ـ ابن حبان  و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق(عليه السلام)مىگويد:  ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بيت است كه فقيه و عليم و فاضل بود و به سخنش نيازمند بوديم»[5]  و در روايت ديگرى آمده است كه وى تنها كسى بود كه همه فقها و علما و فضلا محتاج و نيازمند سخنش بودند.   6 ـ ابوحاتم  و ذهبى در كتاب خود موسوم به تذكرة الحفاظ مىنويسد قال ابوحاتم «ثقة لايسأل عن مثله»[6]  يعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمينان است كه از كسى همانند او سئوال نمىشود».    7 ـ ابن ابى حاتم  و در جاى ديگر ابن حجر عسقلانى در كتاب تهذيب التهذيب از ابن ابى حاتم نقل مىكند كه گفت از قول پدرش: ]جعفر الصادق[ ثقة لايسأل عنه.[7]  يعنى: «امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيت مورد اطمينانى است كه نياز نيست درباره او از كسى پرسش شود»    8 ـ شهرستانى  وى در كتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق(عليه السلام)مىنويسد: «وى به جهت شدة محبتى كه به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت كه با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى مىگزيد و معتقد بود هر كس با غير از خدا مأنوس شد متوجه وسواس مىشود.»[8]    9 ـ ابن حجر هيثمى  وى كه يكى ديگر از مؤلفين بنام اهل سنت بشمار مىآيد در كتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اينكه شش فرزند از سلاله پاك محمد بن على(عليهما السلام) بدنيا آمدند كه افضل و كاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(عليه السلام) بودند كه پس از وى خليفه و وصى ايشان شدند و مردم از علوم منتشره ايشان به تمامى شهرها سخن گفتهاند و پيشوايان بزرگى از او حديث روايت كردهاند.[9]    10 ـ عبدالرحمن بن الجوزى  ابن جوزى كه خود از عرفاء بنام اهل سنت مىباشد و از مؤلفين مشهور جهان اسلام است در كتابش موسوم به صفة الصفوة مىنويسد «كان ]جعفر بن محمد[ مشغولا بالعبادة عن حب الرياسة»[10]  يعنى: جعفر بن محمد شخصيتى بود كه مشغوليت فراوانش به عبادت او را از عشق رياست بازداشته و سيراب كرده بود.    11 ـ شبلنجى  اين عارف بزرگ ربانى نيز كه يكى ديگر از مؤلفين مشهور اهل سنت است در كتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «كان جعفر الصادق(رضي الله عنه) مستجابالدعوة و اذا سأل الله شيئاً لم يتم قوله الا و هو بين يديه»[11]  يعنى: جعفر صادق(رضي الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعايش هميشه مورد قبول حق تعالى واقع مىشد و چون از خداوند چيزى مىخواست هنوز قولش پايان نيافته بود چيز مورد نظر برايش مهيا بود.    12 ـ ابن خلكان  اين مؤلف مشهور و بنام اهل سنت نيز در كتاب خود موسوم به وفيات الاعيان اظهار داشته است: «و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و كان تلميذه ابوموسى جابر بن حيان الصوفى الطرسوسى قدألف كتاباً يشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى خمس مأة رسالة»[12]  يعنى: حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) از سادات اهل بيت(عليهم السلام)بشمار مىرود و بدليل راستگويى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن حيان يكى از شاگردان اوست كه كتابى مشتمل بر هزار برگ تأليف نموده كه متضمن رسالههاى امام جعفر صادق(عليه السلام)است كه مقدار آنها به پانصد رساله مىرسد.    13 ـ خير الدين الزركلى:  وى يكى ديگر از مؤلفين بنام اهل سنت مىباشد كه تأليفات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته است او در كتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق(عليه السلام) نوشته: «كان من أجلّاء التابعين و له منزلة رفيعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنيفة و مالك و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و كان جريئاً عليهم صداعاً بالحق»[13]  يعنى: امام جعفر صادق(عليه السلام) از بزرگان تابعين بشمار مىرود و در علم و دانش داراى منزلتى رفيع است و جماعت زيادى از او كسب علم كردهاند كه از جمله آنها دو نفر از پيشوايان اهل سنت امام ابوحنيفه و امام مالك هستند و لقبشان صادق است بخاطر اينكه هرگز كسى از او كذب نشنيده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است كه وى براى اعتلاء حق پيوسته عليه خلفاى بنى عباس در ستيز بوده و به مبارزه پرداخته است.    14 ـ محمد فريد وجدى  اين نويسنده بنام نيز كه يكى از انديشمندان بزرگ اسلام و صاحب تأليفات متعددى مىباشد در دائرة المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق((عليه السلام)) صحبت به ميان آورده و بعنوان يك سنى مذهب مىنويسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على ابن ابيطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامية كان من سادات اهل البيت النبوي، لقب الصادق لصدقه في كلامه كان من افاضل الناس»[14]  يعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زين العابدين فرزند حسين فرزند على فرزند ابيطالب يكى از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه است وى از سادات نبوى(صلى الله عليه وآله) مىباشد و به دليل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و يكى از بزرگان زمان خود در ميان مردم است.    15 ـ ابو زهره  محمد ابوزهره از ديگر نويسندگان جهان اسلام و از انديشمندان بنام در كتابى كه به نام الامام الصادق به رشته تحرير كشيده است درباره حضرت مىنويسد:«امام صادق(عليه السلام) در طول مدت زندگى پربركتش هميشه در طلب حق بود و هرگز پردهاى از ريب و شك و ترديد بر قلب او مشاهده نشد و كارهايش به مقتضيات كجانديشى سياستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى كه رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را كاملا حس كرد زيرا كه ياد او هر زبانى را عطرآگين مىساخت و همه علماء و انديشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند»  و اضافه مىكند «علماء اسلام در هيچ مسألهاى آنگونه كه بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نمودهاند عليرغم اختلاف طوائفشان در امرى به اين شكل اجماع ننمودهاند و تعداد زيادى از ائمه اهل سنت هستند كه معاصر با ايشان بودند و هم عصر با ايشان زيسته و از محضر مباركشان فيض بردهاند و بدين سان وى به پيشوايى علمى زمانش كاملا شايسته بوده همچنانكه اين شايستگى را قبل از او پدر و جدش و نيز عمويش زيد رضى الله عنهم اجمعين داشتهاند.  و همه پيشوايان راه هدايت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس نمودهاند»[15]    16 ـ ابن الصباغ مالكى  اين نويسنده نامدار اهل سنت نيز كه در كتاب خود بنام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(عليه السلام) مطالب قابل توجهى را ذكر نموده است در اين باره مىنويسد:«مناقب جعفر الصادق(عليه السلام)فاضلة أو صفاته فى الشرف كاملة، و شرفه على جبهات الأيام سائلة، و أندية المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة»[16]    17 ـ عبدالله بن شبرمة  ابونعيم اصفهانى در كتاب معروفش بنام حلية الأولياء بنقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق(عليه السلام)مىنويسد: «امام جعفر به هنگامى كه من و ابوحنيفه به محضر ايشان وارد شديم به ابن ابى ليلى فرمودند چه كسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنيفه(رضي الله عنه) بين امام جعفر الصادق(عليه السلام)و ابوحنيفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق(عليه السلام) به ابوحنيفه گفت: «كداميك از جهت كيفر و عقاب عظيمتر است؟ آدم كشى يا زنا؟» ابوحنيفه جواب داد: آدم كشى. امام فرمود: «پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدمكشى پذيرفته و در زنا نپذيرفته مگر اينكه چهار نفر باشند، سپس گفت: «كداميك از اين دو عبادت عظيمترند. نماز يا روزه؟» ابوحنيفه جواب داد: نماز. فرمود:«پس چگونه است كه حائض قضاى روزه دارد اما نمازهايش قضا نمىشود!» لذا بصراحت ابوحنيفه را از قياس دين با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دين را به رأيت قياس مكن»[17]  و باز ابونعيم اصفهانى در همين كتاب به نقل از ابن بسطام مىنويسد: «كان جعفر بن محمد يطعم حتى لايبقى لعياله شيءٌ»[18]  يعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقيران را به گونهاى طعام مىداد كه چيزى براى خانوادهاش باقى نمىگذاشت.  و در جلد سوم اين كتاب در صفحه 198 نوشته است: تعداد زيادى از تابعين از امام صادق(عليه السلام)حديث روايت نمودهاند كه از ميان آنها مىتوان يحيى بن سعيد الأنصارى، و ايوب سختيانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و يزيد بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اينكه ائمه و أعلام اهل سنت مانند مالك بن انس و شعبة بن الحجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفيان بن عيينة و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نيز از ايشان حديث روايت نمودهاند.  وى به گونهاى كه ذهبى در كتاب تذكرة الحفاظ ياد كرده است فرزند محمد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب(عليهم السلام) است. و از قبيله بنىهاشم است. روز يكشنبه و بنا به روايت ديگرى روز دوشنبه در حالى كه سيزده شب از ماه ربيعالاول باقى بود در سال 83 هجرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود وهمزمان با روز ولادت رسول اعظم حضتر محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) مىباشد و در سال 148 هجرى در سن 68 سالگى بدست منصور دوانيقى به شهادت رسيده و به ديار باقى شتافتند و در جنة البقيع در كنار قبرى كه پدر بزرگوارشان امام باقر(عليه السلام) و جدشان امام على زين العابدين(عليه السلام) قرار داشتند مدفون گرديدند.  --------------------------------------------------------------------------------  [1] ـ تهذيب التهذيب ج2 ص 104 ابن حجر عسقلانى.  [2] ـ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 166  [3] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103  [4] ـ حلية الاولياء، ج 3، ص 193  [5] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104  [6] ـ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 166  [7] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103  [8] ـ الملل و النحل، ج 1، ص 166.  [9] ـ ابن حجر هيثمى: الصواعق المحرقة، ص 120  [10] ـ صفة الصفوة، ج 2، ص 168، رقم 186  [11] ـ نورالابصار، ص 170  [12] ـ وفيات الأعيان، ج 1، ص 291  [13] ـ الاعلام، ج 2، ص 121  [14] ـ دائرة المعارف، ج 3، ص 109  [15] ـ الإمام الصادق، ص 65 و 68  [16] ـ الفصول المهمة، ص 230  [17] ـ حلية الأولياء، ج 3، ص 196  [18] ـ حلية الأولياء، ج 3، ص 194  
نگاهي گذرا به پنجشنبه سیاه تاریخ

نگاهي گذرا به پنجشنبه سیاه تاریخ

یکی از مصیبت های بزرگ و تلخ تاریخ اسلام ، مصیبت ِغربت و مظلومیت و آزار و اذیت و همچنین تهمت به ساحت مقدس حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله است که مدعیان دلسوزی اسلام و قرآن، وقتی به این قسمت از تاریخ سیاه و ننگین بشری می رسند ، خود را به عالم خواب و بی اطلاعی می سپارند و تلخ ترین رویداد تاریخ بشریت را در پس پرده های کینه و نفاقشان پنهان می کنند ؛ غافل از آنکه خورشید روزی از پس پرده ها بیرون و حق از باطل شناخته خواهد شد. روزهای تلخ و ننگینی که چند روز قبل از شهادت مظلومانه رسول خدا صلی الله علیه و آله که توسط دو تن از همسران حضرتش با زهر کین مسموم و به شهادت رسیدند، به وقوع پیوست. پنجشنبه سیاهی که تاریخ، خجل و شرمسار از بیان آن واقعه است. پنجشنبه سیاه و ننگینی که قبل از به شهادت رسیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله به وقوع پیوست. پنجشنبه سیاهی که حرمت ها را یکی پس از دیگری از بین برد و اسلام حقیقی را به اسلام سقیفه ای مبدّل کرد. پنجشنبه سیاهی که قلب اولیای خدا را جریحه دار و فرشیان را عزادار و عرشیان را ماتم زده و ملتهب کرد. پنجشنبه سیاهی که مصیبتش از تمامی مصائب عالم سخت تر و سنگین تر بود ؛ تا آنجا که پاره وجود رسول خوبی ها ، حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره آن  فرمودند : «وَ اُزيلَتِ الحُرمَة عِندَ مَماتِه. فَتِلکَ وَاللّه النازِلَة الکُبرى، وَالمُصيبَة العُظمى ؛ به هنگام شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن بی ادبی ای که بر حضرت نمودند، حرمت ها به کلی از بین رفت.پس آن به خدا قسم گرفتاری بزرگ و مصیبت عظمی است ... . آری! آن بی حرمتی آنقدر دردناک بود که ابن عباس به اندازه ای گریه و ناله کرد تا اشک چشمانش سنگریزه ها را خیس نمود. متفکران جهان اسلام بر این امر واقفند که سرمنشاء همه ی ظلم ها و اختلافات امت اسلام و تمامی بی حرمتی ها به مقدسات مسلمانان محصور به آنان است که پنجشنبه سیاه تاریخ را بوجود آوردند. پنجشنبه تاریک و ننگینی که قلم سر افکنده و زبان خجالت زده ی آن بی ادبی است .پنجشنبه سیاه و ظلمانی که ابن عباس آن را به نام (رزیّه : مصیبت بزرگ) خوانده است. آن زمانی که قلب مبارک پیامبر خدا را به درد آوردند و وجود نازنین حضرتش را آزرده و پریشان خاطر نمودند. براستی این مصیبت نه تنها اشک بلکه خون از دیدگان هر مسلمان آزاده ای جاری می کند که چگونه درلحظات آخر عمر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عده ای، حضرتش را اذیت نموده و ایشان را دلشکسته و ناراحت و قلب مبارکش را جریحه دار کردند، با آنکه قرآن مجید می فرماید: (إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً) ؛ آنان که خدا را توسط اذیت رساندن به رسولش آزار می دهند ، و رسول خدا را توسط اذیت رساندن به اهل بیتش آزار می دهند ،خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت نموده و عذاب خوار کننده ای برای آنان مهیّا فرموده است. «الاحزاب 57» قبل از آنکه این روایت و حقیقت تلخ تاریخ  را که در کتب معتبر نزد اهل تسنن نیز نقل شده و آن را از همین کتاب ها، بازگو کنم از تمامی مسلمان آزاده و غیور پیروان ادیان الهی وآسمانی پوزش می طلبم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پنج شنبه آخر عمر شریفشان تصمیم گرفتند، سندی زنده در باب خلافت و تثبیت موقعیت و جانشینی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، به یادگار گذارند و خطاب به حاضران فرموند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید»؛ پس از اين درخواست، "عمر بن خطاب" به مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و گفت: بیماری بر اين مرد (یعنی پیامبرـ والعیاذبالله ـ) چیره شده است و هذیان می گوید، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را بس است. بخاری از بزرگان علمی اهل تسنن که مولوی ها کتاب او را مقدّس و بدون اشکال و صحیح می پندارند!، این واقعه تلخ را در کتاب صحیح البخاری ، جلد ۳ ، صفحه ۱۱۱۱ ، حدیث ۲۸۸۸ ، کتاب الجهاد والسیر ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل یُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّهِ وَمُعَامَلَتِهِمْ چنین روایت می کند : عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ یَوْمُ الْخَمِیسِ، وَمَا یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَکَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ "ائْتُونِی بِکِتَاب أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا “. فَتَنَازَعُوا وَلاَ یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم . ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه و چه روزی بود آن روز ، وگریه کرد که اشک چشمش سنگریزه ها را خیس کرد، سپس گفت: روز پنجشنبه بیماری بر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) شدید شد ، فرمود : کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، حاضران اختلاف کردند در حالیکه چنین عملی در حضور پیامبر خدا شایسته وسزاوار نبود، گفتند : او بیمار است و هذیان می گوید . ابن اثیر نیز در النهایه ، جلد ۵ ، صفحه ۲۴۴ می‌نویسد: أهْجَر فی منطقه یُهجِر إهجارا : إذا أفحش ، وکذلک إذا أکثر الکلام فیما لا ینبغی… والقائل کان عمر . أهَجَرَ  . عینی در شرح صحیح بخاری جلد ۱۴، صفحه ۲۹۸ در این باره می‌گوید: هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب والذکر بما لا یلیق بحق النبی صلى الله علیه وسلم ، و لقد أفحش من أتى بهذه العباره . غزالی در کتاب سرّ العالمین جلد ۱ ، صفحه ۱۸می‌نویسد: ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواه وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر دعوا الرجل فإنه لیهجر . یعنی : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه از دنیا بروند فرمودند : کاغذ و دواتی بیاورید تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بین ببرم و شخصی را که سزاوار خلافت بعد از من است معرفی کنم . عمر گفت : این مرد را رها کنید که به تأکید هذیان می‌گوید . این رویداد تاریخیِ بسیار ناروا ،آنقدر تلخ و دردناک بود که ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد 6 صفحه 300 نقل می کند که: شهرستانی از مورخین بزرگ نزد اهل تسنن در کتاب ملل و نحل خود می نویسد: مخالفت خلیفه دوّم با درخواست رسول خدا سبب اختلاف موجود در جهان اسلام شد، و این زیان بزرگ و خسارت بی نظیر بشری نیز رقم خورد و تاریخ  از مصائب دیگری نیز حکایت دارد. «مختصر منهاج السنه جلد 2 صفحه 370 و منهاج الکرامة فی معرفة الامامة صفحه110» آری! اختلاف امت اسلام و تفرقه موجود بین مسلمانان به نص کتاب های اهل تسنن ، از آنجا آغاز شد و لذا می بایست دانشمندان و علمای جهان اسلام فکری برای این امر مهم کنند و تقریب مذاهب را در تبعیت از ولایت حق به سایر مذاهب بچشانند و آرزوی دیرینه رسول خدا صلی الله علیه و آله را که همان وحدت بی نظیر امت اسلام است  تحتِ لوای قرآن مجید ، رسول خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محقق سازند. پژوهشگران و بزرگان اهل تسنن نیز اگر واقعاً از این اتفاق ناگوار که تاریخ اسلام را لکه دار وسیاه نموده و امت اسلامی را متفرق و به جان هم انداخته مطلع نبودند و این موضوع دردناک را مطالعه نفرمودند و یا از منابع معتبر نزد عامه مطلع نیستند ، می توانند این واقعه را در معتبرترین کتاب های نزد خود مطالعه فرمایند تا حقیقت حق و باطل برآنان آشکار شود. کتاب هایی همانند : صحیح بخاری :جلد ۱ صفحه ۱۲۶و ۱۲۷ حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری : جلد ۱ صفحه ۳۶  حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری جلد ۴ صفحه ۳۱ حدیث ۳۰۵۳  کتاب الجهاد و السیر ، صحیح بخاری  جلد۴ صفحه ۶۶ حدیث ۳۱۶۸ ، صحیح بخاری  جلد ۵  صفحه ۱۳۷  حدیث ۴۴۳۱ ، صحیح بخاری   جلد ۸  صفحه ۶۱ حدیث ۷۳۶۶، تاریخ الطبری جلد ۳ صفحه ۱۹۳، صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۷۵ حدیث ۴۱۲۴ ، معجم اوسط طبرانی جلد ۵ صفحه ۲۸۸ ، معجم الزوائد الهیثمی جلد ۹ صفحه ۳۴ ، کنز العمال متقی هندی جلد ۵ صفحه ۶۴۴ ، طبقات ابن سعد جلد ۲ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد جلد ۳ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد صفحه ۲۹۳ ، تاریخ کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۳۲۰ ، فتح الباری ابن حجر عسقلانی  جلد ۸ صفحه ۱۰۱ ،کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۴۷  و ...  . به راستی با وجود این همه سند و مصدر برای این مطلبِ ناگوار جای سؤال نیست که مدعیان دلسوزی اسلام در دانشگاه الازهر مصر و مدارس علوم دینی عربستان و غیره که فریاد وا اسلامای آنان گوش فلک را پُر کرده و خود را پیرو رسول خدا و سنت رسول می دانند ، چرا تا به امروز از بزرگترین ظلمی که در حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شد دفاع نکرده و نمی کنند؟  چرا این وقایع تلخ تاریخ را برای جوانان مظلوم اهل تسنن بیان ننموده و تشریح نمی نمایند؟! واقعاً جوانان اهل تسنن چگونه می توانند به بزرگانشان اعتماد کنند در حالی که علمای الازهر و مولوی های اهل تسنن حتی حاضر نمی شوند واقعیت های تاریخ را از کتاب های  مورد تأیید خودشان برای این جوانان مظلوم بیان کنند.   آری! عاشورا و حرمت شکنی های آن و حرمت شکنی ها نسبت به خاندان وحی و رسالت ، و بیت شریف امامت و ولایت ، همه و همه منشأش همانجایی است که حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله را از بین بردند ، اکابر علمی جهان اسلام،بلکه دانشمندان تاریخ شناس، عاشورا را نتیجه آن بی حرمتی علنی به ساحت مقدس نبوی که قرآن مجید درباره حضرتش می فرماید : (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ـ النجم 3 و 4) و نسبت هذیان دادن به وحی ، و زمینه سازی کردن برای سقیفه و مصادره فدک از حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها و غصب خلافت از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که لباس خلافت و ولایت را خدای متعال به او عنایت نموده و در قرآن مجید فرموده : (انما وليکم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون؛ مائده ـ 55) که شیعه و سنی اتفاق دارند که منظور قرآن مجید  امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام اند و سپس پایه ریزی همه ی اختلاف ها ، فرقه گرایی ها، بی حرمتی ها ، ظلم ها ، و بی عدالتی ها تا به امروز شدند.   هدف ما از یادآوری این مطالب مهم تاریخ آن است تا با  اتمام حجت و روشن نمایی تاریخ بتوانیم در پرتو حصن حصین ولایت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام و قلعه امن دو ثقل بزرگ و تنها یادگار ارزشمند رسول خدا، یعنی «قرآن مجید و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام» در مسیر کمال و انسانیت قدم برداشته و به کمک یکدیگر وحدت بی نظیر مسلمین را در پرتو قرآن و عترت، به رخ جهانیان کشانیده و آن را در تاریخ اسلام رقم بزنیم، وحدتی که فرمان قرآن مجید بوده و آرزوی حضرت رحمت للعالمین صلی الله علیه و آله است. تأکید می نمائیم که خدا، قرآن، رسول الله، اوصیاء حضرت و بزرگان مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، که همه از منادیان وحدت امت اسلامی بوده اند به ما آموختند، وحدت مسلمین در پرتو تبعیت از قرآن و عترت، لازمه امت اسلامی در مقابل جهان کفر  بوده، ولکن مذاکرات علمی رسانه ای، منافاتی با آن وحدت ناگسستنی ندارد. محمد اميري سوادکوهی قم المقدسه

آخرین اخبار

شبکه های اجتماعی

عضویت در خبرنامه

نام (*)

Invalid Input
آدرس ایمیل (*)

Invalid Input